تبليغاتX
دختری با کفشهای کتانی

دختری با کفشهای کتانی

فکر نوشته های یک بی قرار

 

در طی عملیات ریدمان سازی که به واحد های درسی داشتیم!!! به امید تاثیر گذاری نامه هایی که در زیر ورقه ها نوشتیم!!! برگشتم !!!به امید او !!! برگشتم!!!

+ کاکتوس جا موند تو ماشین !!!

+ کاش منم سوار ولوو می شدم!!

+ کاش کاری و که دلم میخواس انجام میدادم!!!

+ کا ش . . . !!!

+ نوشته شده در  88/04/12ساعت 12:22  توسط فرشته کوچولو  | 

 

یه خورده نا می زونم!!!

فرصت میخوام ... چن روزی نیستم ! چی چی ! آکات ! دفترچه قلبی ! صدف ! بلیط ! آرزو!!! هه ! نگو ازین حرفا! خ س ت م ! یه مسافرت در پیش داری! حس رفتن نیس! تنم درد داره ! کاش هر روز امتحان نبود! چه بد موقع بود! یادم باشه دیگه برنامه نریزم واسه خودم! یادم باشه دیگه با بچه ها شوخی نکنم! معدم ! چشام ! جیغ نزن ! هیس! آروم باش!! تموم میشه ! فقط ی هفته ! من میرم ! حوصله ندارم! کدئینم دیگه اثر نداره! مسخره بازی شده ! قلبم میسوزه ! یه کارت عروسی ! یه اعلامیه! هه! دهنم طعم لجن میده!!! دیگه نمیرم اونجا !تموم میشه! بهت قول میدم! فقط یکم تحمل کن !

+ نوشته شده در  88/04/05ساعت 22:11  توسط فرشته کوچولو  | 

رفتی توام ....

چه بی صدا

چه بی خبر !!!

نخواستی هیشکی ببینه داری جون میدی!

خدایا مواظب عموم باش!!

دیشب شب اول قبرش بود!!!

میدونی که همیشه از مردن می ترسید!!!

براش نماز خوندیم! با پاهای لاک زده!!! دیگه لازم شد این لاک سیاه و واسه همیشه بندازم دور ..... !!

+ خدایا!!!! فقط تو دلم مونده! چرا اون شب که عروسی بود برای آخرین بار بهش سلام نکردم!!!! چرا !!!!!!!!

بد نوشت!!!! : یه زن مدام تو گوشم جیغ میزنه!!! صداش نمیره ...

+ نوشته شده در  88/04/04ساعت 10:59  توسط فرشته کوچولو  | 

 

چشمهایم در آستانه ی کور شدن است!!!

بیقراری هایم را باران هم نشست!!!

به امید ..... !!!

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 16:27  توسط فرشته کوچولو  | 

بگم چی؟ دلم گرفته! بگم حوصله ندارم! بگم اعصابم خورده!! نه عزیزم! آروم باش!!! اینا دشمن شاد کنن!!! من خیلیم حالم خوبه! اصن من عالیم! در بهترین شرایط روحیم!!! چون دقیقا وسط فرجه هام مهمون اومده و مجبورم با یه بچه ی شر سر و کله بزنم!!! و اینجوریه که ریده میشه به همه ی برنامه هات!!! و تازه این موقع ست که مامی میگه اگه درسخون بودی خودت میخوندی!!! خوب راس میگه!!! میتونم برم تو کمد درس بخونم!! چون تنها جاییه که هیشکی نمیره توش !!!! آقای مخابرات چی!!! قربون دستت! یه هفته اس قطع کردی! دو هفته دیگم روش! بذار این امتحانا و کنکور تموم شه! بذار این بچه ها با خیال راحت درساشونو بخونن!!! ما که میدونیم شما به خاطر صلاح ما و آینده ی زیبامون اینکارو کردین!!! واقعا بابت این تصمیم بهتون تبریک میگم!!! فقط یه درد و دل کوچولو!!!! خواستم بگم دیگه حالم داره از این روزا بهم میخوره!!! احساس آدمای غارنشین و دارم که به هیچی دسترسی نداریم!!! بابا تو اون نمودارا که همه چی عالی بود! ما که در بهترین درجه بودیم ! چی شد قربونت ! چی شد یهو خوردیم به پیسی!!! درسته که در سال اصلاح الگوی مصرف بودیم! ولی نه اینکه به زور از جیبمون صرفه جویی کنی!!! نمیشه به هیچا اعتراض کرد!؟ بابا پیرمون دراومد!!! میشه اقلن بگین چه گهی قراره بخوریم که مام تکلیفمونو بدونیم! خوب بگو بریم بیسکوییت خشک جم کنیم! شاید یهو یه کاری پیش اومد! شوما که از گردشای تابستونیت کم نمیشه!!! به مام یه ندایی بده! ا همون فرداش باس شروع میکدی جهان گردی!!! اه! بس کن دیگه!!دیگه مجبورم بشینم با این بچه آرنولد ببینم!!! بعدشم تحت عمل جراحیش توسط بورس و کلیپس و ....میشه من رو میزو بریزم همه جا خالی شه!!! یه خورده زیادی شلوغه !!! میشه یه اتاق خالی بهم بدین!!! اینجا پر از لباس و چمدون و کتاب و ..... وای چقد توپم!!! معدم میسوزه!!! یارو اسنکیه چرا پیشونیش زخم شده بود!!!  آکات یا چیچی چه فرقی میکنه!!! مهم اینه که میخوام همه چی برگرده سر جاش !!! میشه زودتر امتحانا تموم شه!!! نخونده خسته شدم!!! شاید اگه میخوندم خسته نمیشدم!!! سایه ی سبز ! موهای سبز! دیگه بی انگیزه میزنم! دیگه اون هدفو ندارم!!! دیگه بحث نمیکنم!!! دیگه حالیشون نمیشه! دیگه عکس نشونشون نمیدم!!! چه فرقی میکنه این گوشی خاموش باشه یا روشن!!! وقتی همه چی قطعه! وقتی کسی جواب نمیده!!! بذار همه چیو بالا بیارم!!! بذار همه چیو بگم!!! بذار اعتراف کنم!!!! خوب راسش!!! حرفی برای گفتن دارم!!!میدونی!!! حال من خیلی خوبه!!! دلم میخواد حال بقیه م خوب باشه!!! بگو که حالت خوبه!!! بگو همه چی درس شده !!! بگو همه چی حله!!! دیگه هیچی تو این اتاق نیس!!! تختمو بردن!!!وسیله هامو !!! غارت شدم!!!!

++++++ همین جوری!!!! من حالم خوبه!!!!+++++

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 21:8  توسط فرشته کوچولو  | 

من برای خودم متاسفم!

که در جایی زندگی میکنم!

که برای گرفتن یه فایل صوتی یه ساعت بایدتو نت معطل شم!جایی که برای ساکت کردن جوونا میان یاهورو میبندن!!! همه چیو قطع میکنن!!! جایی که یه پسر ۱۰ ساله به خودش اجازه میده بهم تیکه بندازه! جایی که بازم یه پسر ۱۰ ساله که معلوم نیس از کدوم ننه قمری گوشی گرفته از قدم زدن من و دوستم تو پارک فیلم میگیره ! جایی که صمیمیت معنی نداره! جایی که امنیت یخ زده ! جایی که دارن هم وطنای منو میزنن! جایی که حتی به زن حامله م رحم نمیکنن! جایی که پر از دروغ و عوام فریبی ه! من جدا برای خودم متاسفم ! از خودم پوزش میخوام بابت وجود چنین شرایطی!

پ . ن : هنوز نتونستم فایل و دانلود کنم!!! حتی نمیتونم ایمیلامو ببینم! خیلی به اون فایل نیاز دارم!!! ):

+ نوشته شده در  88/03/28ساعت 13:30  توسط فرشته کوچولو  | 

صدای رود را بشنو...خبر از آزادی دارد...خبر از آینده ای نو...رودی به رنگ سیاه...لجن زاری...اما شما به دل نگیرید...ما در بهترین درجه هستیم... باور کن باورم را... که اگر باور نداری دوایت بات  وم و خون و عربده است...برای من عزیزی... پس باور کن تا پشیمانت نکردم...زندگی اینجاست...در این مخفیگاه من...در جایی که رود و پروازک و درخت انجیر به من سلام میدهند...جایی که تک میزنم و خاموشی...تک میزنم و تک میزند... شاید هم اشتباهی... بیا استفاده کنیم از این قطعیه دنیا...نسیم ها مرا به یاد آزادی می اندازند ... قرار بود نسیمی بیاید...حال با این طوفان چه کنیم!!؟

هنوز جویدن آدامس را یاد نگرفتم...ولی سعی میکنم زین پس آدم شوم...مانند روزی که مچ بندم را با بغض دراوردم...از چه میترسی مادر من...آخرش مردن است...بیا دفاع کنیم از این مرز و بوم...اگر بخواهی همه سیاه میشویم...میخواهم ببینم تمام میشود دروغ و ریا!!!

کاش من هم با آن جوانکی  بودم که نقابی سبز گذاشته بود و در مقابل زره فولادیت مقاومت میکرد و با صورت خونیم از این خاک دفاع میکردم...از آبروی رفته ام ...از سادگیم... مادرم! قول میدهم دیگر آن را بر دستانم نبندم... قول میدهم آستین هایم را بالا نبرم...قول میدهم موهایم را کسی نبیند...قول میدهم بی منظور نگردم...باور کن...قول میدهم...قول میدهم سرخ نشوم و موجب گمراهی برادرانم نشوم...بس است مادر من ....من قول میدهم بغضم را بخورم...لبخند بزنم! قول میدهم دستانم را مشت نکنم...سوت نزنم...آوازش را زیر لب زمزمه نکنم... قول میدهم ستادش را با حسرت نبینم...

من رفتم... تو رفتی .... همه رفتیم ... به ریش ما خندیدند!!! ساده نبودیم... اونا زیاد زرنگ بودن... ما دوست داشتیم ... ما سبز بودیم ... ما هنوز هم سبزیم سید عزیز ... ما صادقیم ... چشمانت را بگشای و خاموش نمان!!!

دلم میخواد برم ترمینال...اتوبوس سوار شم...پیدام کنه...دلم توت فرنگی میخواد...ساندویچ کالباس ... ینی بی خی آلم شد!!! خسته شد!!!بیا چش بسته از اتوبان رد شیم!!!

بیا دوباره پیدام کن....یه ذره گمت کردم....نمی بی نمت!!!

+ نوشته شده در  88/03/24ساعت 22:0  توسط فرشته کوچولو  | 

این دس مو نداره !

حالا تو هی بیا بکن!!

 

+ نوشته شده در  88/03/22ساعت 1:50  توسط فرشته کوچولو  | 

 

من یه کم گم شدم!!!

هیشکی منو پیدا نکنه لطفن!!

+ نوشته شده در  88/03/16ساعت 1:18  توسط فرشته کوچولو  | 

باز هم یکشنبه های تلخ! تا نصفه تلخ بود.مثه همیشه...ولی زمان کشدار گویی سرعت گرفت و از زجرش کم ماند...نیمه شب گویی قد یک قرن بود...تا سپیده بزند صدبار خواب و بیدا ر و رویا و کابوس و تاریکی و ساندویچ شامی و شهدا یه نفر.......!!!

۲شنبه موسم امتحان های بی ثمر!یکی نظر میذاره فحش میده...نخونده پاک میکنم...یکی از سه تفنگدار! نمی شناسم...مربای توت فرنگی با خامه...حموم آب سرد!!!ما اهلش نیستیم...من بهت اعتماد دارم...فقط بگو اونی که باهاش حرف میزدی کی بود کلک!!!دکتر گفت همه چی سالم..قبراق..گوگولی ...رادمهری آماده باش.....خوشم میاد مچ بند سبز میبندن مردم!!!نظر بعضیام زود عوض میشه!!!... تا شقایق هست زندگی باید کرد...استاد برنامه ها جواب نمیده...میشه من برم؟!؟ آدم با رویاشه که زنده ی!!! قدر این لحظه هاتو بدون !!!

یه حموم پر از رنگ و بوم و کاغذ و نقاشی و تشت و لباس نشسته .....به زور تونستم یه ساعت اونجا جاشم!!!...تجربه ی خوبی بود!!! خوب فک کردم ناراحت میشه...یادم نبود آدمای روشنفکر منطقی تر از این حرفان!!! تحمل اون سگدونی و ندارم!!! مثه قفسه...نمیشه رفت بیرون..نمیهش نفس کشید!!!

رفتم ستاد...خبری نبود...سر ظهر کی میتونس باشه!!! بازم توت فرنگی و سیمای آویزون و کفشای آفتاب خورده...بو ق بوووق ...نمیشنوم چی میگه!!! شاهین نجفی فریاد میزنه... .... ... تاحالا نگفته بود این چیزارو بهم....شاید اون شب وقتش بود...از اینکه یکی بهم اعتماد کنه! درد و دل کنه...سبک شیم ...خوشم میاد...خوشم اومد...شنیدن و بیشتر از گفتن دوس دارم...این رزا حرفی ندارم...میبینی که!!!!! بی قراری هایت را کمی آرام کن----- به امید آینده...آینده ای شاید سبز!!!

فرشته ی ه و س ب ا ز !!!..!!! میدونی! خیلی گرون تموم میشه واست!!!حتی اگه بی منظور باشه...مارو باش با کی میخواستیم بریم ۱۳بدر........

بچه ها پاشین برین خونه هاتون....استاد نمیاد!!! آآآآ خخخخخخخخ جووووون .......هو    رااااااا....خنده واسه چیه!!! نخندین....برادر استاد فوت کرده!!!!

مگه میشه به امید چی چی درس خوند..یکیش همین گوشه افتاده...خودم درسمو میخونم..هیچیم نمیخوام..با وعده زندگی نکردم که حالا این بشه انگیزه ی درس خوندنم....

فرشته ازت خواهش میکنم....حرفمو گوش کن...بیا  تو حال بخواب..نرو تو اتاقت ... همینجا بخوای...بذار اون اونجا بخوابه...اون پسره غرور داره... میگه اینجا صدار خور و پف میاد نمیتونم بخوابم...فرشته تو میتونی....فرشته تو اینجا بخواب...فرشته تو گوشاتو بگیر...فرشته تو چشاتو ببند...تو خرشو...تو رانده شو...تو هوس نکن...باشه؟؟؟ ............ باشه! باشه مامان...همینجا میخوابم!!!

۲تا ت بده!!! تاریخ و ترک سیگار ....................... مرض عادی میشه واسه جماعت بیمار

زهرا عوض شده بود...اونی نبود که ۳سال راهنمایی باهم بودیم...اونی که اگه اسم پسر میاوردن میگف جای برادرمون....رفتارش واسم جالب بود...نایک پوش شده بود...بلند حرف میزد...بلند میخندید...خوشبو شده بود...خطش خاموش بود....زهرا جونم بزرگ شدی!!!!!

+ نوشته شده در  88/03/07ساعت 17:15  توسط فرشته کوچولو  |